داشتم با لی لی توی جنگل راه میرفتم که یه دفعه سر و کله ی آندرس پیدا شد.
من:هــــــــــی تو اینجا چیکار میکنی؟؟منو تعقیب میکنی؟؟
آندرس:نه بابا.آرمینا منو فرستاد اینجا که مراقبت باشم.آرمینا امروز حالش زیاد خوب نبود
من:باش.هی اون صفینه اگمن سیبیلو نیست؟؟
آندرس:چرا خودشه...هـــی مواظب باش!!!
من:بـــــــــــــه!مثل اینکه اگمن تنها نیست!با مفلیس خنگه اومده!هـــــــــــــــــــــه!متال سونیکم که هست!پوووووووف خخخخخخخخخخخ!!!گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
اگی سیبیلوام اومد!
اگمن:ساکت شو بچه!مفلیس!حســــابشـــو بــــــــــــرس!!!!!!
مفلیس:چشم!
آندرس:هـــی اگمن این بی انصافیه!!باید چندتا مرحله رو رد کنین و اگه قبول شدید الکسا رو بکشین ولی اگه رد شدید باید بذارین الکسا بره!
اگمن:قبوله.حالا بگو چیکار کنیم؟؟
آندرس:با مفلیس و متال سونیک میری سوار صفینت
اگمن:خب
آندرس:بعد درشو میبندی
اگمن:خب
آندرس:دکمه سبزو فشار بده!
اگمن:چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟بلندتــــــــــــر!!!
آندرس:دکمه سبزو بـــــــــــزن!!
اگمن:بـــــــــــــــــــاشه!!
آندرس:سفر به سلامـــــــت!!
اگمن:نــــــــــــه!!!صفینه پرواز کرد!!
من:ایول آندرس کارت عالی بود!
آندرس:خواهش میکنم!مرسی ممنون خجالت زدم نکنین!
لی لی:تو و خجالت؟؟محاله!!
آندرس در گوش من گفت...چی گفت؟خودش به من گفت!
چی گفت؟
یکی یکی گفت!
چی گفت؟
گفت که:بذار لی لی رو سرکار بذارم!منم با چشمک تایید کردم!
آندرس:مگه یادت نیست که من اون موقع برات غذا خریدم؟؟
لی لی:تو جون به عزلاییل نمیدی اون وقت بخوای بلای من غذا بخلی؟؟
من که ریسه رفته بودم از خنده!!آندرس داشت از عصبانیت منفجر میشد!!
بعد رفتیم خونه و دم در من پام لیز خورد و با مغز افتادم زمین!!!
من:اووووووخ!!!
آندرس:وای خاک به سرم همون یه ذره مغزیم که داشت پرید!!حالا چه خاکی به سرم بریزم؟؟
بلا:خاک رس عالیه!هههههه!!من برم شربت آبلیمو بخورم.
من همونجوری که سرم تو سرامیک بود گفتم:تو آبلیمو غرق شی!منو بلند کن!
هنوز حرفم تموم تشده بود که یکی منو آورد بالا!سیلور بود!
من:یا پیکو پیکوی ایمی!!صاحابش اومد الفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار!!!!!
همچین که اومدم در برم با صورت رفتم تو دیوار!!
بـــــــوفففف!!!(صدای برخورد صورت با دیوار!)
آندرس:واااااااااااای دیگه اصلا مغز نداره!!
آماندا:الکس حالت خوبه؟؟
من:میخوام شعر بگم!!
همه:بگـــــــــــــو!!!!!!
من:تو دستام تورو دارم اگرچه مخ ندارم!!
بعد افتادم زمین!!
آندرس:الحق که مخ نداری
سیلور:من ترسناکم؟
شدو:به جای فک زدن بدبختو ببرین تو اتاق
سونیک منو بلند کرد و با محبت به صورتم نگاه کرد که یه دفعه...
تا 5 تا نظر نشه عمرا ادامه بیاد
نظرات شما عزیزان:
اکشال ندارههههههه
.: Weblog Themes By Pichak :.